در دانشگاه های هنری چه چیزی به ما یاد می دهند ؟
تحصیل در رشتههای هنری بیشتر از آموزش تخصصی، فرصتی برای شناخت مسیر، پیدا کردن دوستان و آدمهای همفکر، یادگیری ارتباط با جامعه و کشف استعدادهاست؛ بخش بزرگی از مهارتها را باید خودمان یاد بگیریم.

مقدمه
انتخاب رشتههای هنری در ایران، برای بسیاری از دانشجویان با تصوراتی متفاوت از واقعیت دانشگاه همراه است. بسیاری از ما با این امید ، وارد دانشگاه میشویم که مهارتهای تخصصی رشته خود را بهصورت کامل یاد بگیریم و بعد از فارغالتحصیلی آماده ورود به بازار کار باشیم. اما تجربه تحصیل در رشتههای هنری نشان میدهد که دانشگاه همیشه قرار نیست تمام مهارتهای مورد نیاز یک هنرمند را آموزش دهد.
بهعنوان یک دانشجوی انیمیشن، در طول دوران تحصیل به این نتیجه رسیدهام که دانشگاه بیشتر از آنکه مقصد نهایی یادگیری باشد، نقطه شروع مسیر است. دانشگاه مفاهیم پایه و مسیر کلی رشته را به ما نشان میدهد، اما بخش مهمی از مهارتهای تخصصی، تجربه کاری و حتی شناخت خودمان را باید در خارج از کلاس و از طریق تمرین و تجربه به دست بیاوریم.
آموزش یا نشان دادن مسیر؟
یکی از مهمترین انتقادهایی که میتوان به آموزش دانشگاهی رشتههای هنری وارد کرد، فاصله میان آموزش دانشگاه و مهارتهای مورد نیاز برای فعالیت حرفهای است.
در بسیاری از موارد، دانشجو در دانشگاه با مفاهیم پایه رشته آشنا میشود؛ برای مثال اصول طراحی، مبانی هنر، تاریخ هنر یا مفاهیم اولیه مربوط به رشته تخصصی خود را یاد میگیرد. این آموزشها اهمیت دارند، اما برای تبدیل شدن به یک هنرمند یا نیروی متخصص اصلا کافی نیستند.
به بیان ساده، دانشگاه بیشتر شبیه کسی است که مسیر را به ما نشان میدهد؛ اما ادامه مسیر به خود دانشجو بستگی دارد. اگر دانشجو بخواهد در زمینهای مانند انیمیشن، گرافیک، تدوین، تصویرسازی یا دیگر شاخههای هنرهای تصویریر به سطح حرفهای برسد، باید بخش زیادی از یادگیری را از طریق تمرین شخصی، پروژههای مستقل، آموزشهای تخصصی و تجربه کاری دنبال کند.
یادگیری نرمافزار یکی از مهمترین چالشها
یکی از نمونههای واضح این مسئله، یادگیری نرمافزارهای تخصصی است.
دانشجویان رشتههای هنری ممکن است در طول تحصیل با نرمافزارهایی مانند Photoshop، Illustrator، After Effects، Premiere یا Blender آشنا شوند، اما معمولاً نمیتوان انتظار داشت که دانشگاه تمام جزئیات و مهارتهای حرفهای این نرمافزارها را به دانشجو آموزش دهد.
در دنیای حرفهای، صرفاً آشنایی با یک نرمافزار کافی نیست. فرد باید بتواند با آن پروژه واقعی انجام دهد، سرعت کار خود را افزایش دهد، مشکلات فنی را حل کند و از ابزارها برای رسیدن به یک نتیجه هنری استفاده کند. رسیدن به این سطح، بیشتر از طریق تمرین و تجربه اتفاق میافتد.
به همین دلیل، دانشجوی هنر باید دانشگاه را تنها منبع یادگیری خود نداند.
آموزش را خارج از دانشگاه هم دنبال کند .مانند کلاس های انلاین و افلاین مانند دوره های تخصصی بیت گرف که هم به صورت تخصصی نرم افزار های مختلف رو آموزش میدهند و هم آموزش ورود به بازار کار و مهارت کسب درآمد را آموزش می دهند .
دانشگاه فقط کلاس و درس نیست
با وجود تمام این انتقادها، ارزش دانشگاه را نمیتوان فقط بر اساس میزان مهارت فنی که به دانشجو آموزش میدهد سنجید.
یکی از مهمترین چیزهایی که در دانشگاه یاد میگیریم، ارتباط با انسانهای مختلف است. دانشگاه محیطی است که در آن با افراد مختلفی روبهرو میشویم؛ افرادی با شخصیت، علایق، دیدگاه و تجربههای متفاوت.
در رشتههای هنری، این موضوع اهمیت خیلی بیشتری پیدا میکند. دانشجو ممکن است در دانشگاه با افرادی آشنا شود که دغدغهها و مشکلاتی مشابه خودش دارند؛ کسانی که هنر را دوست دارند، درباره آینده شغلی خود نگرانی دارند یا برای ساختن یک اثر هنری با مشکلات مشابهی مواجه هستند.
گاهی همین آشناییها به شکلگیری دوستیهایی منجر میشود که بسیار فراتر از دوران دانشگاه ادامه پیدا میکنند.
پیدا کردن دوستان و همکاران آینده
دانشگاه میتواند یکی از اولین محیطهایی باشد که در آن شبکهای از دوستان و همکاران آینده خود را پیدا میکنیم.
در رشتههای هنری، بسیاری از پروژهها به همکاری چند نفر نیاز دارند. ساخت یک فیلم، انیمیشن، پروژه موشنگرافیک یا حتی یک اثر گرافیکی میتواند به همکاری افراد مختلف نیاز داشته باشد. بنابراین شناختن افرادی که تواناییها و علایق متفاوتی دارند، میتواند در آینده حرفهای دانشجو بسیار مفید باشد.
ممکن است فردی که امروز همکلاسی ماست، چند سال بعد همکارمان در یک پروژه باشد یا حتی تبدیل به یکی از دوستان نزدیک و ماندگار زندگیمان شود.
دانشگاه و یادگیری ارتباط با جامعه
یکی دیگر از آموزشهای مهم دانشگاه، چیزی است که معمولاً در هیچ جزوهای نوشته نشده است: چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنیم.
دانشجو در طول سالهای دانشگاه یاد میگیرد چگونه نظر خود را بیان کند، چگونه با افراد مختلف همکاری کند، چگونه درباره یک پروژه با دیگران صحبت کند و چگونه اختلافنظرها را مدیریت کند.
این مهارتها زمانی اهمیت خود را بیشتر نشان میدهند که وارد محیط حرفهای شویم. در بازار کار، تنها داشتن مهارت فنی کافی نیست. یک هنرمند باید بتواند با کارفرما، همکار، مدیر پروژه و سایر اعضای تیم ارتباط مناسبی برقرار کند.
به همین دلیل، دانشگاه حتی اگر در آموزش بعضی مهارتهای فنی محدودیت داشته باشد، میتواند محیط مناسبی برای تمرین مهارتهای اجتماعی و کاری باشد.
آشنایی با فرهنگ و دیدگاههای مختلف
دانشگاه همچنین باعث میشود فرد با دیدگاهها و فرهنگهای مختلف آشنا شود. دانشجو در این محیط فقط با رشته خودش مواجه نیست؛ بلکه با افراد مختلفی روبهرو میشود که هرکدام تجربه و نگاه متفاوتی نسبت به جامعه و هنر دارند.
این برخوردها میتوانند روی نگاه یک هنرمند تأثیر بگذارند. هنر بدون شناخت جامعه و انسانها نمیتواند ارتباط عمیقی با مخاطب برقرار کند. بنابراین تجربههای اجتماعی دوران دانشگاه، حتی اگر مستقیماً در قالب یک واحد درسی ارائه نشوند، میتوانند بخشی از روند شکلگیری نگاه هنری دانشجو باشند.
نقش استادان در پیدا کردن استعدادها
نقش استادان نیز در این مسیر اهمیت زیادی دارد. البته کیفیت آموزش و میزان ارتباط استاد با دانشجو به شرایط هر دانشگاه و هر استاد متفاوت است، اما استادان رشتههای هنری گاهی میتوانند استعدادهایی را در دانشجویان شناسایی کنند که خود دانشجو هنوز متوجه آنها نشده است.
ممکن است یک دانشجو در ابتدا تصور کند به یک زمینه خاص علاقه دارد، اما در طول انجام پروژهها متوجه شود در زمینهای مانند طراحی، ایدهپردازی، کارگردانی، تدوین، انیمیشن یا تصویرسازی استعداد بیشتری دارد.
در چنین شرایطی، نقش استاد میتواند بیشتر از انتقال یک سری مطالب درسی باشد؛ استاد میتواند مسیرهای مختلف را به دانشجو نشان دهد و او را برای شناخت بهتر تواناییهایش راهنمایی کند.
دانشگاه کافی است؟
با توجه به تجربه من، پاسخ این سؤال احتمالاً «نه» است.
دانشگاه میتواند پایههای لازم را فراهم کند، اما برای حرفهای شدن در رشتههای هنری کافی نیست. دانشجو باید خودش به دنبال یادگیری بیشتر باشد، پروژه انجام دهد، اشتباه کند، دوباره تلاش کند و از منابع مختلف آموزشی استفاده کند.
در واقع، شاید یکی از مهمترین مهارتهایی که دانشجوی هنر باید در دوران دانشگاه یاد بگیرد، چگونه یاد گرفتن باشد.
نتیجهگیری
تحصیل در رشتههای هنری در ایران را نمیتوان فقط با این معیار سنجید که دانشگاه چه تعداد نرمافزار یا تکنیک تخصصی به دانشجو آموزش داده است. دانشگاه ممکن است در بخش آموزش عملی و تخصصی محدودیتهایی داشته باشد و دانشجو مجبور شود بسیاری از مهارتها را خودش یاد بگیرد؛ اما در مقابل، فرصتهایی ایجاد میکند که شاید در هیچ دوره آموزشی دیگری به این شکل به دست نیایند.
آشنایی با افراد همفکر، پیدا کردن دوستان ماندگار، تجربه کار گروهی، یادگیری ارتباط با جامعه و محیط کار، آشنایی با دیدگاههای مختلف و حتی پیدا کردن استعدادی که شاید خودمان از وجودش خبر نداشتیم، بخشی از تجربه دانشگاه است.
در نهایت، دانشگاه برای یک دانشجوی هنر بیشتر از آنکه پایان مسیر یادگیری باشد، شروع یک مسیر طولانی است؛ مسیری که دانشگاه تنها بخشی از آن را طی میکند و ادامه آن به تلاش، تجربه و یادگیری مداوم خود دانشجو بستگی دارد.




گفتگو و سوالات شما
۰در این قسمت میتوانید سوال یا نظر خود در مورد مقاله را مطرح کنید.
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد شوید
ورود به حسابهنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید!